تبليغاتX
مهمونی
سهم من از شب شايد همان ستارهاي باشد که هميشه پنهان است و يا به قول قاصدکها ستاره من همان است که پيدا نيست
یکشنبه 17 دی1385
عید غديرخم

 

عـــــــــــــــــــيدتون مبـــــــــــــــــارک

 

سلام
همه خوبن ديگه

این بار یه مهمونی دیگه

ميدونين چيه ديگه .........بعععععععععله........ درسته.......... عيد غدير

عيد غدير رو به همه بخصوص به تمام سادات و  به خانواده مجازي خودم تبريك ميگم

من تو این دنیای مجازی خیلی چیز ها یاد گرفتم  و دوست های زیادی پیدا کردم که یکی از یکی بامعرفت تر و مهربونتر .......

..... از خدا می خوام که این دوستی ها برا ی همیشه پایدار بمونه ..........

عید غدیر رسمه که سید ها عیدی میدن   من میخوام این رسم رو بشکنم و از شما عیدی بگیرم

حالا عیدی رو رد کنین بیاد .

.

..

...

نترسين من هم عيدي ميدم .....................

لاي قرآنمون براي هر کدومتون يه ده تومني نو گذاشتم بياييد ازم بگيريد 

دوستای عزيزم ازتون می خوام منو دعا کنيد تا که پيش خدا و بنده خدا شرمنده نباشم

هيچ وقت فراموشتون نمی کنم.

 

واقعا چه نعمتی بالاتر از اينکه به ولايت حضرت علی معتقديم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکين بولايه امير المومنين

خدا اون روز رو نياره که چشم ديدن حقيقت ولايت اميرالمومنين رو نداشته باشيم  که خيليها دچارش شدن و با حماقت اصرار بر انکار ولايت علی ابن ابيطالب دارند

 

 

غدير

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

 

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي  كتاب خداست و ديگري  كه اهل بيتم . مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد

 

كه من رفتم .............
خداحافظ...............

 


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط : سیدخان